حروف شمسی و حروف قمری (شنل زرد است):

ترکیب "ال" را عرب ها بر سر بسیاری از کلمات می آورند.

وقتی "ال" در اول کلمات می آید، کلمات، برحسب تلفظ شدن یا نشدن لام "ال"، به دو نوع تقسیم می شوند. کلماتی که با حروف شمسی آغاز می شوند و کلماتی که با حروف قمری.

حروف شمسی پانزده حرفند: "شنل زرد است" (ش ن ل ز ذ ض ظ ر د ا س ث ص ت ط) . 

و باقی حروف، قمری اند.

خاصیت حروف شمسی این است که اگر "ال" بر سرشان بیاید مثل کلمه "الشمس" به هیچ عنوان لام "ال" شان تلفظ نمی شود. چه بتنهایی تلفظ شوند (أشمس) و چه به کلمه قبلشان وصل شوند (وشمس).

و در هر دو حالت هم علاوه بر اینکه لام حذف می شود، خود حرف شمسی (یعنی اولین حرف کلمه بعد از "ال") هم، با تشدید ادا می شود.

مانند:

والنهار  -  واللیل  -  والسماء  -  والطور  -  والسقف  -  الصراط  -  ولاتتبعوا السبل  -  و ألحقنی بالصالحین.  

 

ولی "لام ال" در حروف قمری،  تلفظ می شود.

مثل کلمه "القمر" که چه بتنهایی و چه هنگام وصل به ماقبلش، لامش، تلفظ می شود.

مثل:

القمر  -  والقمر  -  والفجر  -  والعصر  -   والأرض  -  والجبال  -  والبحار  -  و إذا العشار  -  سم الخیاط  - و إذا الوحوش حشرت.

 

الف اول حروف شمسی و قمری، همزه وصل است.

مانند:

و ٱلشمس  -  و ٱلقمر  -  و ٱلنهار  -  و ٱللیل.

 

همزه وصل و همزه قطع:

همزه "ال" ی که بر سر حروف شمسی و قمری، می آید، همزه وصل است.

همزه، دو نوع است: همزه معمولی یا "همزه قطع"، و همزه وصل.

همزه وصل، همزه ای است که در هنگام وصل، تلفظ نمی شود، ولی اگر بخواهیم خواندن را از کلمه ای که همزه وصل دارد، شروع کنیم، همزه وصل، حرکتی می گیرد، و تلفظ می شود.

 

تسهیل همزه:

در کلمه "ءاعجمی" ( 44فصلت ) که دو همزه قطع پشت سر هم در اول کلمه وجود دارد، همزه دوم، استثناءً نرم و بدون تیزی خوانده می شود.

به این کار، تسهیل همزه (سهل و نرم، و بدون تیزی ادا کردن همزه) می گویند.

 

همزه وصل ( ٱ ):

"همزه وصل"، فقط در اول کلمه می آید.

همزه وصل، هر جا می آید، نشان دهنده این است که که کلمه ی قبلی، باید به کلمه ای که همزه وصل دارد، وصل شود، و روی هم، خوانده شوند (مگر آنکه بخواهی وقف کنی).

و همزه وصل، هیچ حرکتی ندارد.

و در رسم الخط عثمانی، علامتش یک صاد کوچک بالای الف ( ٱ ) است. 

مانند:

بسم ٱلله ٱلرحمن ٱلرحیم

ٱقرأ

بٱسم ربک.

 

در برخی قرآن ها (مثل عثمانی) جایی که همزه وصل، در اول آیه، و یا بعد از علامت وقف آمده، برای پرهیز از اشتباه، حرکت همزه وصل را برایش گذاشته اند.

مانند:

إهدنا ٱلصراط ٱلمستقیم

علی الاتعدلوا إعدلوا ( مائده 8 ).

 

نحوه شروع تلاوت از کلمه مهموز به همزه وصل:

چون همزه وصل، هیچ حرکتی ندارد، پس هنگامی که حرف یا کلمه قبلی را به کلمه مهموز به همزه وصل، وصل می کنیم، همزه وصل، تلفظ نمی شود.

ولی اگر بخواهیم قرائت را از کلمه ای که همزه وصل دارد، شروع کنیم، ناچاریم به همزه وصل، حرکتی بدهیم.

برای این کار، بدینصورت عمل می کنیم که :

اگر بعد از همزه، حرف لام باشد، به همزه، صدای فتحه می دهیم یعنی مفتوح تلفظش می کنیم.

مانند:

الله

الحمد

الرحمن

الناس

الذین.

 

چند کلمه هستند که با اینکه بعد از همزه وصلشان، لام آمده، ولی استثناءً با کسره تلفظ می شوند. و آن کلمات، این هایند:

التقطی     (13 آل عمران)

التقطه      (اصل آن، فالتطه آل فرعون است. 8 قصص)

التقمه      (اصل آن، فالتمه الحوت است. 142 صافات)

العنهم       (والعنهم لعنا کبیرا 68 احزاب)

الغوا        (والغوا فیه 26 قصلت)

التمسوا     ( اصل آن، فالتمسوا نورا است. 13 حدید)

التفت       (والتفت الساق بالساق 29 قیامة).

 

و اما اگر حرف بعد از همزه وصل، لام نباشد، دوحالت دارد:

اگر حرف دوم بعد از همزه، مضموم باشد، همزه هم مضموم می شود (یعنی با صدای ضمه تلفظ می شود).

مانند:

انصر

ادعونی

اجتثت.

 

البته چند کلمه هستند که با اینکه بعد از همزه وصلشان، حرف مضموم آمده، ولی استثناءً همزه وصلشان؛ کسره می گیرد. و آن کلمات، این هایند:

اسم             (اسمه أحمد)

ابن             (عیسی بن مریم)

ابنوا           (فقالوا بنوا له بنیانا)

ائتوا           (ائتونی بکتاب من قبل هذا)

امضوا        (وامضوا حیث تؤمرون)

اقضوا        (ثم اقضوا الی ولاتنظرون)

امشوا         (أن امشوا واصبدوا علی آلهتکم)

اهدوا          

امرؤُ          (أن امرؤٌ هلک).

 

و یا اینکه حرف دوم بعد از همزه وصل، فتحه یا کسره دارد. که در این صورت، همزه وصل، صدای کسره می گیرد.

مانند:

اصنع - احمل - اتبع - اثنان.

 

قواعد نون ساکن (ادغام ابدال اخفا اظهار):

ادغام (در یرملون ادغام کن):

اگر یکی از شش حرف یرملون (یعنی ی ر م ل و ن) بعد از نون ساکن (چه نون ساکن در کلمه ای مثل "من" یا "انسان" باشد، و چه بصورت تنوین کلمه ای باشد مثل "علیً" باشد)، بیاید نون ساکن حذف می شود (خوانده نمی شود) و حرف بعد از نون (یعنی حرف یرملون) مشدد یعنی با تشدید تلفظ می شود.

مثل:

"من یشاء" که بصورت "مَیّشاء" تلفظ می شود.

"من ورائهم" که بصورت "مِوّرائهم" ادا می شود.

"فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر" خوانده می شود "فمن شاء فلیؤمو من شاء فلیکفر"

"فعالٌ لما یرید" که "فعالُلمایرید" خوانده می شود.

"قریبٌ مجیب" که می شود "قریبمجیب"

"رحیمٌ ودود" که می شود "رحیموّدود"

"ان نقول" که می شود "انّقول".

 

ادغام با غنه در حروف من:

و در دو حرف "نون" - "میم" غنه دار خوانده می شود. یعنی صدای محل ادغام، باید از بینی ادا شود.

مانند:

لمن نشاء

من ماء صدید

عذاباً نکراً

ملوماً محسوراً.

این دو حرف، هر جا که باشند، چه ساکن و چه متحرک، با غنه ادا می شوند.

 

در این 6 مورد، استثناءً ادغام صورت نمی گیرد:

دنیا

بنیان

قنوان

صنوان

یس والقرءان الحکیم

ن والقلم ومایسطرون.

پس در حروف مقطعه،ادغام صورت نمی گیرد.

در "یس" و در "ن"، چون حرف ساکن آخرشان که بعد از حرفی کشیده آمده، ادغام و حذف نمی شود، پس مد لازم دارند و باید به اندازه 6 حرکت (6 برابر تلفظ معمولی یک صدای کشیده) کشیده شوند.

 

 

ادغام با غنه (در یمنو):

ادغام در چهار حرف "یمنو" (یعنی ی م ن و)، با غنه و کمی کشش همراه است.

کلمه "یمنو" یعنی آزمایش می کند.

ولی در لر (ل ر) ادغام، کامل است. یعنی نون ساکن، نزد این دو حرف، کاملا حذف می شود.

مانند:

ولم یکن له کفوا أحد

ان رءاه استغنی 

رزقا للعباد 

فنادی فی الظلمات أن لا اله الا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین.

پس حروف یرملون، شامل حروف "یمنو" و حروف "لر" است. یمنو، غنه دارد.

 

 

اشمام:

در "لا تأمنا علی یوسف" 11یوسف)، غنه نون مشدد، همراه با اشمام لب هاست.

یعنی هنگام تلفظ "نون مشدد"، لب ها جمع شده، و حالت ضمه بخود می گیرد.

 

 

ادغام دو حرف مثل هم و پشت سرهم:

اگر اولی، ساکن باشد، در حرف بعدی ادغام می شود.

مانند:

قل لهم

اتقَوا وَ

هم منها

قد دخلوا

یدرککم

لن نؤمن.

 

ادغام دو حرف متفاوت از هم:

برخی حروف ساکن، در حرف بعدی که مثل خودش هم نیست ادغام می شود. و آن ها، این هایند:

ت  در  ط،  

ط  در  ت:

مانند:

همت طائفتان.

احطت.

 

ت    در    د.

د     در    ت.

مانند:

اثقلت دَعَوَالله.

قد تبین.

 

ذ    در    ظ.

مانند:

اذ ظلموا.

 

ث    در    ذ.

مانند:

یلهث ذلک.

 

ب    در    م.

مانند:

ارکب معنا.

 

ق    در    ک.

مانند:

نخلقکم.

 

ل    در    ر.

مانند:

قل رب.

در  "کلا بل ران علی قلوبهم"، استثناءً "ل" در "ر"، ادغام نمی شود (چون بعد از "بل"، علامت سکت وجود دارد، و باید کمی مکث کرد. و نمی شود روی هم، قرائت کرد).

 

اقلاب (قلب به میم):

اقلاب مانند انقلاب یعنی دگرگونی و تبدیل (هر دو، از "قلب" گرفته شده اند. "یا مقلب القلوب"، یعنی ای دگرگون کننده قلب ها).

اقلاب، در فارسی هم هست. ما، "شنبه" - "دنبه" را "شمبه" - "دمبه" می گوئیم.

اگر بعد از نون ساکن، حرف "ب" بیاید، نون، تبدیل به میم می شود.

مثل: "من بعد" که می شود "مم بعد".

"بصیرٌ بالعباد" که می شود "بصیرم بالعباد".

در صحیفه های عثمانی (رسم الخط عثمان طه)، میم کوچکی را بالای نون ساکنی که اقلاب می شود، گذاشته اند (   ). ولی اگر دقت کنی، می توانی تفاوت شکلی این میم را، با آن میمی که علامت وقف لازم است، مشاهده کنی.

روش اخفاء "م" نزد "ب" (در اقلاب، و نیز هر جا بعد از "م"، "ب" بیاید):

لب ها را با حداقل فاصله از یکدیگر، نگه می داریم، و با کمی مکث، غنه ایجاد می کنیم.

مانند:

من بعد

تعرفهم بسیماهم

ان ربهم بهم یومئذ لخبیر.

البته برخی هم، کاملا لب ها را به هم می چسباندند و میم را کامل ادا می کنند.

 

اظهار:

اگر نون ساکن، قبل از حروف حلقی( یعنی شش حرف ء ح ع غ ه خ) بیاید، نون را، کاملا آشکار و معمولی (و بدون مکث روی نون) تلفظ می کنیم.

مانند:

مـِن أجل ذلک

غاسقٍ إذا وقب

مَن هو

منها

الأنهار

لعلیم حلیم

علیم حکیم

غنی حمید

والأنعام

و جنة عرضها

من غم

علیم خبیر

و من خزی یومِئذ

نداءً خفیا

و من خفت موازینه

 

اخفاء:

ولی اگر نون ساکن، قبل از سایر حروف (یعنی بجز حروف حلقی، و بجز یرملون و ب) بیاید، نون را اینگونه تلفظ می کنیم:

زبان را نزدیک حرف بعد از نون قرار می دهیم، طوری که سعی شود بوی حرف بعد از نون ساکن، بیاید، و با کمی مکث و غنه همراه می کنیم. یعنی تقریبا معلوم باشد حرف بعد از نون چیست.

پس حروف اخفاء، این 15 حرفند: ت ط ظ ز ذ د ش س ث ص ض ف ق ک ج

مانند:

انت

جنات تجری

من شر

من فوق الأرض

فمن ثقلت موازینه

انثی

مکانا سوی

مسجدا ضرارا

و أنصتوا

من صیاصیهم

شرابا طهورا

ظلا ظلیلا

و من قال

وطرا زوجناکها

من زکیها

من دسیها

و کذلک ننجی المؤمنین

أنکالا و جحیما

ان کاد لیضلنا

اجرٌ کریم

بصحاف من ذهب