بـــــــسم الله الرحمن الرحیم              3روش عالی برای حفظ و مرور قرآن کریم

یک آیه را با اسم سوره و شماره آیه با ترتیل (و فقط ترتیل) بخوان و ضبط کن (مثلا مائده 13 یعنی سوره مائده آیه 13) و بعد آن آیه را حداقل 100 بار گوش بده (و راه تکرار از حفظ با زبان هم هست و می توانی در صورتی که گوش کردن برایت میسر نبود یا خسته کننده شد، از آن استفاده کنی یعنی هر آیه را حداقل 100 بار از حفظ بخوانی. و اگر با شماره آیه و نام سوره باشد بهتر است. یعنی مثلا بگویی "کوثر یک انا اعطیناک الکوثر"، "کوثر یک انا اعطیناک الکوثر"، "کوثر یک انا اعطیناک الکوثر".... تا صد بار ). و مطلقا هیچ چیز به گوش کردن نمی شود و به اندازه گوش کردن تأثیر در عمق و ماندگاری حفظ ندارد. (شاید چون در گوش کردن، دیگر حواس انسان، تعطیلند و تمام خواس و تمرکز، روی صداست ولی در خواندن، بخشی از تمرکز و حواس ما، صرف دیدن و صحیح خواندن و جور کردن نغمات می شود). و بعد از این مرحله (که اصل کار بود) می آیی برای تثبیت، به تلاوت ترتیل یکی از اساتید را از اول تا آخر سوره گوش بده با مکث. (ترجیحا استاد شاطری یا استاد منشاوی یا استاد پرهیزگار یا استاد شحات). و به این صورت که باید و باید بعد از اتمام هر آیه، تلاوت را متوقف کنی (تکمه مکث را بزنی) و فکر کنی ببینی آیه بعدی را می دانی یا نه (اجمالا هم کافی است نه کاملا. و مخصوصا اول آیه را) و زیاد هم طول نده این مکث را. اگر هم ندانستی زیاد طولش نده و فقط با تمام وجود باید دل بدهی و گوش. کلمه به کلمه و حرف به حرف. و حداقل یک سوره را ده بار بدین گونه گوش بده. و در مرحله بعد، بیا و کل قرآن را چند بار اینگونه ختم کن، ان شاءالله حل و روان است. و مرحله به مرحله، آسان و آسانتر می شود تا...

و روش دوم برای مرور و تثبیت، روش چشمی و زبانی (بصری لسانی) است. بدین صورت که از آیه اول یک سوره، شروع می کنی آیه اول یک سوره را از حفظ می خوانی. و اگر کاملا از حفظ بودی، می روی آیه بعدی. ولی اگر حتی یک حرف را هم اشتباه گفتی، باید ده و فقط ده بار (نه ذره ای کمتر و نه ذره ای بیشتر) تکرار کنی؛ از حفظ، با صوت ساده (و نه ترتیل و نه صوت تحقیق) و بصورت سریع ولی با تمرکز کامل، تکرار کن و بعد، ببین یادت می آید آیه بعدی چیست؟ پس اگر کاملا از حفظ خواندی اش، برو آیه بعدی. وگرنه همان ده بار تکرار و همین طور تا آخر ختم قرآن جلو برو. و باز هم به همین صورت مرور و ختم کن تا کاملا مسلط شوی.

راه سوم این است که یک صفحه را با ترتیل، ده ها بار (شاید حداقل چهل بار) گوش دهی.

ادامه نوشته

شعر مرحوم محمدحسین اصفهانی (کمپانی) در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام


بـسم الله الرحمن الرحیم

ها علی بشر کیف بشر                 ربه فیه تجلیٰ و ظهر


فلک فی فلک فیه نجوم                 صدف فی صدف فیه درر

مارمی رمیة الا و کفی                 ماغزا غزوة الا و ظفر

اسدالله اذ صال و صاح                 ابوالایتام اذ جاء و بر

حبه مبدئ خلد و نعم                    بغضه منشا نار و سقر

کل من مات ولم یعرفه                 موته موت حمار و بقر

خصمه ابغضه الله ولو                 حمدالله و اثنی و شکر

من له صاحبة کالزهراء               او سلیل کشبیر و شبر

بوتراب و کنوز العالم                 عنده نحو سفال و مدر

اذ اتی احمد فی خم غدیر             بعلی و علی الرحل بتر   (بقر)

قال من کنت انا مولاه                 فعلی له مولا و مفر

آیة الله و هل یجحد من                خصه الله بای و سور

وده اوجب مافی القرءان              اوجب الله علینا و امر

مدعی حب علی و عداه               مثل من انکر حقا و اقر

                                                                                   

                                                                                         آیت الله کمپانی رحمه الله

 


ادامه نوشته

نکاتی برای کسب درآمد و اشتغال زایی

مسافرکشی تقریبا همیشه کار مطمئنی است (حداقل آب باریکه ای داری). ساکن و راکد و معطل نمان در کارت. مثلا دو سه تا مسافر زدی حرکت کن. خدا کریمست. اتفاقات زیادی در راه ممکن است بیفتد. و وقتت هم تلف نمی شود. و روزی در حرکت است.

من خودم استفاده ظریفی از آیه "ادخلوا البیوت من أبوابها" (از درب ها وارد خانه ها شوید که کنایه از این هم هست که "هرکاری، راهی دارد") کرده ام. من می گویم راه یادگرفتن و خریدن موتور، یادگیری و خرید دوچرخه است. راه یادگرفتن و خریدن اتومبیل، یادگیری و خرید موتور است. راه زن گرفتن، خرید اتومبیل است. من تقریبا به اطمینان از این رسیده ام که حداقل، خیلی این راه ها را تسهیل می کند.

ادامه نوشته

اخلاق و مدارا هدف خلقت انسان و رابطه اش با ولایت

فرمود نادان ها و افراد ماجراجو و عصبی و بداخلاق را بهر نحوی که شده یک جوری از خود رد کنید. خود را از ایشان رد کنید. این ها نادانند و عاقبت این ماجراجویی ها را نمی دانند و دنبال شرند. شما هم مثل آن ها نادان نشوید و نادانی نکنید. بنحو زیبایی شرشان را دفع کنید و خود را از ایشان و ماجراجویی ها و مبارزطلبی هایش بازبدارید. تحمل کنید و صبر. اگر شما هم کل کل و نگاه تند و گارد و ژست گرفتن برای طرف را پیشه کنید زندگی خودتان را جهنم کرده اید و هیچ از خشم و بدی او هم کم نمی شود و عاقبتش را هم فقط خدا تواند که داند. و دهان به دهان هم با آن ها نشو و یم کلمه نه جواب توهین ها و حملات و اهانت های قولی و فعلیشان را بده و نه یک کلمه جدل کن. "ادفع بالتی هی احسن السیئة فاذالذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم و مایلقاها الاالذین صبروا ومایلقاها الاذوحظ عظیم و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله" این کل کل بازی و در تقابل با هم شدن خواست و بلکه آرزوی شیطان است و هر ماهی ای که بخواهد بلکه نهنگ هم از این آب گل آلود صید می کند. پس آب را گل آلود نکن. اگر کردند تو سعی کن آب را صاف و شفاف و پاک کنی و شیطان را نومید از حتی بچه ماهی گرفتن.

آیا اسلام دین خشونت است یا عطوفت؟

قرآن (خدا) می فرماید کاملا مراقب حرف زدنتان باشید زیرا شیطان بین شما دشمنی ایجاد می کند و موش دوانی می کند. "و قل لعبادی یقول التی هی أحسن ان الشیطان ینزغ بینهم". طبق این آیه هر کسی که باعث شود که رابطه تو با کسی یا دیگران بد شود یا دچار تنش او شسطان است. نفرموده ابلیس بینتان را بهم می زند بلکه شیطان آن هم با الف و لام. یعنی اعم از شیاطین انس و جن. پس هر کس که فشار روانی بر تو آورد و زندگی را برایت یخت و تلخ کرد و تو هم دیدت نسبت به زندگی و دیگران تیره و تار شد خدا می گوید او شیطانی است. و خدا می گوید شیطان ها دشمنان آشکار شما هستند. بدان که او دشمن توست و بدت را و گرفتاری ات را می خواهد. هرچند در لباس دوستی و خیرخواهی خودش را نشان دهد. از شیاطین برحذر باش.    

می گویند اسلام دین خشونت است. می پرسیم چرا؟ می گویند چون مسیحیت می گوید(در انجیل آمده) "اگر کسی یک سیلی به تو زد طرف دیگر صورتت را جلو ببر" ولی اسلام می گوید چنان بزنش که دیگر هوس سیلی زدن به هیچکس به سرش نزند. و چون اسلام مجازات هایی مثل اعدام و قطع دست دارد.

آیا به نظر شما این خشونت است؟ پس اگر هر مجازات فیزیکی خشونت است پس مسیحیت هم این چنین است. چون مسیحیت هم مجازات های فیزیکی دارد. و اگر مجازات فیزیکی خشونت است پس نه تنها اسلام و مسیحیت که تمام ادیان و مکاتب بشری هم خشن اند. چون همه مجازات هایی برای تنبیه مجرمان دارند.

بعلاوه به حرف زدن که نیست. باید به عملکردها نگریست و دید کدام دین و مکتب چگونه عمل می کند. مسیحیت و کلیسا در قرون وسطی آن چنان آدم سوزی و مجازات های وحشیانه ای براه انداختند که روی همه خشونت طلبان را سفید کردند! غربیان مدعی تمام خوبی ها! با بکارگیری بمب اتم آن هم در دو مرحله جنایت و خشونت علیه بشریت را به اوج خود رساندند! حالا این ها اسلام را دین خشونت می خوانند!

تمام اسلام اخلاق است. کسانی که به اسلام گرویدند درنهایت بخاطر اخلاق پیامبر و اهل بیت بود نه بخاطر استدلال و دلیل صرف.

آیا اگر یک نفر همیشه خوش اخلاق و آرام و با همه مهربان باشد ولی فقط هر از چند گاهی عصبانیتی به او دست دهد این آدم عصبانی است؟ پس همه مردم عصبی اند چون همه مردم گاهی عصبی می شوند! آیا اگر یک نفر از جان حودش دفاع کند و بزند طرف را لت و پار کند او خشونت گراست؟ اگر از جان دیگری چنین دفاعی بکند چه؟ اگر واقعا در راه آزاد کردن دیگران از اسارت ظالمان با ظالمان بجنگد چه؟ 

هدف از بعثت محمد رسول الله (ص) فقط اخلاق

درمورد هدف از بعثت هر کسی چیزی می گوید و فلسفه بافی می کند ولی خود رسول الله بهتر از هر کسی می تواند بگوید برای چه مبعوث شده و فرموده. فرمود "انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" یعنی من فقط برای کامل و تمام کردن کرامت ها و زیبایی های اخلاقی برانگیخته شدم. دین اسلام دین اخلاق است. پیامبر اسلام معلم اخلاق است. اما راه مطمئن و تضمینی رسیدن به اخلاق الهی فقط ولایت است. (فرمودند "نحن الصراط المستقیم" و "نحن السبیل الی الی الله". "انتم الصراط الاقوم" ایشان راهند. راه رسیدن به اخلاق الهی). به همین دلیل هم هست که خدا در قرآن می فرماید "قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی". چرا که گاهی انسان می خواهد حوب باشد و الهی باشد و متخلق به اسماء و صفات الهی ولی از آنجا که هیچکس (جز آنکه خدا خواسته باشد) حکم همه چیز و حقیقت همه اتفاقات را نمی داند و نمی داند در هر مورد چه باید بکند و چه موضعی بگیرد بخاطر همین ممکن است ناخواسته دچار ظلم فاحشی شود یا خطای فاحشی مرتکب شود مثل امثال خواجه ربیع. پس کسی که ولایتی است و با گوشت و خونش و تمام وجودش عاشق ولایت است (و نه اینکه بازی درآورد امثال آقای منتظری و آقایانی که خود را اصلاح طلب می نامند و علنا جرأت نمی کنند بگویند ما ولایت فقیه را قبول نداریم بلکه یا می گویند ما اختیاراتش را در حد موارد احصاء شده در قانون اساسی می دانیم و یا از این خزعبلات بلکه یکی مثل آیت الله بهاءالدینی و شهید چمران و شهید همت و در زمان ما آیت الله علامه حسن زاده آملی و حجت الاسلام پناهیان...

ادامه نوشته

مثل افلاطون در حقیقت لذات

می خواهی به تو خبر دهم چرا احساس می کنی هر چه می روی نمی رسی و تهش هیچی نیست؟ می رسی ولی نمی رسی؟ همیشه احساس می کنی یک چیزی کم است؟ یک جای کار می لنگد؟ که به ارضاء نمی رسی و بلکه مدام تشنه تر و حریص تر می شوی؟ همیشه احساس اضطراب می کنی و برای رهایی از آن به هر دری می زنی و به هر لذتی که می پردازی دلت آرام نمی شود. بگویم؟ آماده ای برای حقیقت؟ می خواهی باطن دنیا را ببینی؟ پس با من بیا. افلاطون نظریه ای دارد به نام نظریه مثل. و آن را با مثال غار و سایه ها توضیح داده. می گوید شما انسانی را تصور کن که از ابتدایی که به دنیا آمده در غاری رو به دیواری و در غل و زنجیر بوده است و آتشی در جلوی غار روشن بوده که باعث می شده سایه ی افرادی که در جلوی غار رفت و آمد می کردند روی این دیوار بیفتد و این فرد آن سایه ها را ببیند. از آنجا که این فرد هرگز در عمرش کسی را ندیده همیشه می پندارد که این سایه ها هستند که حرکت می کنند و حرف می زنند و حقیقت دارند. این است که سعی می کند آن ها را لمس کند و با آن ها حرف بزند ولی هیچ وقت نه از لمس کردن و نه از حرف زدن با آن ها سیر و ارضا و خشنود نمی شود. و همیشه احساس می کند که چیزی کم است و یک جای کار می لنگد ولی علی الظاهر همه چیز را مرتب و حقیقی و روی حساب و کتاب می بیند. او همیشه سایه ها را با چشم خودش دیده که تکان می خورند و وقتی دهانشان می جنبد صدا از آن خارج می شود و آن سایه ها با کلمات با معنی و مهربانانه با هم حرف می زنند و تبادل احساسات می کنند. ولی وقتی به آن ها دست می زند چیزی احساس نمی کند و وقتی با آن ها حرف می زند جوابی نمی شنود. این است که این مساله همواره بعنوان معمای اول زندگی اش در ذهن او وجود دارد ولی از طرفی هم از آنجایی که از اول عمر در غار بوده اصلا چیزی به نام خارج از غار و آن جایی که در آن است برای او متصور نیست. آخر ندیده. این است که تمام زندگی را در همان محدوده ی غار می بیند و با تمام وجود به همان غار و سایه ها دلخوش کرده است و خروج از غار را بمعنی نیستی می پندارد. تا وقتی که کسی بیاید و دست و پای او را از غل و زنجیر باز کند و او را از غار بیرون ببرد و خارج از غار و آدم های خارج از غار و آتش خارج از غار که باعث ایجاد سایه ها بوده و هوای آزاد را به او نشان بدهد تا تازه متوجه شود زندگی یعنی چی و آدم چیست و لذت چیست و حقیقت اشیاء و امور و لذت ها کدام است و یک من ماست چقدر می تواند کره داشته باشد! آن جا است که به وضع غار و جهان بینی غاری اش مسخره اش می آید و می فهمد چقدر نادان و ساده و عمرش بر فنا بوده که زندگی را همان می دانسته و به آن سایه های پوشالی دل خوش کرده بود. و معمای رفتن و نرسیدن هم برایش حل می شود. حالا ای عزیز مثل این دنیا مانند همان غار است و مثل تو هم مثل همان غارنشینی که شیاطین و نادانی ها در غل و زنجیرت کرده اند و نمی گذارند از زندان دنیا خارج شوی تا بتوانی حقیقت دنیا و پوشالی بودن لذت هایش را و اینکه اصل و حقیقت لذت های دنیا تماما در آخرت است و دنیا جز خواب و خیالی بیش نیست را بفهمی. مثل سایه اند لذت های دنیا. فرمود "آیا نمی بینی که سایه چیزی هست و چیزی نیست؟". رفتند نرسیدند رفتیم نرسیدیم نرو نیست. گشتند نیافتند گشتیم نبود نگرد نیست. اگر هم می خواهی تا آخر عمرت بگرد و بدو دنبال دنیا تا ببینم به آرامشی و ارضایی و رضایتی می رسی؟

ادامه نوشته

برهان قاطع سینوی (با بیان شهید مطهری مجموعه آثار جلد 4)


 بدنبال اثبات واجب الوجود در جهان است

می گوید موجودات یا ممتنع الوجودند یا واجب الوجودند یا ممکن الوجود. ممتنع الوجود که وجودش محال است(امکان ندارد وجود داشته باشد). واجب الوجود وجودش واجب است(امکان ندارد که وجود نداشته باشد) و ممکن الوجود می تواند باشد و می تواند نباشد. وجودش واجب نیست ممتنع هم نیست.

پس آنچه ما می بینیم یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود.

دست روی یک موجود می گذاریم و می پرسیم از چه نوع است؟ اگر بگویی واجب الوجود است مدعای ما ثابت است. و اگر بگویی ممکن الوجود است می گوییم وجودش از کجا آمده؟ اگر بگویی از موجود دیگری. سوال خود را در مورد آن موجود تکرار می کنیم که آن موجود وجودش از چه نوعی است؟ واجب یا ممکن؟ اگر بخواهی همچنان تا بی نهایت ممکن بگویی دچار تسلسل علل بی نهایت می شوی که محال است. و اگر بگویی آن ممکن الوجود وجودش را از خودش دارد نه از موجود دیگری می گوییم از آنجا که ماده زمان دارد پس تمام موجودات مادی وقتی به گذشته شان در طول زمان عقب می رویم می رسند به اولین لحظه ای که قبل از آن لحظه نبوده اند. پس یا باید بگویی از موجود مادی دیگری بوجود آمده که در این صورت ما هم می پرسیم که آن موجود از کجا آمده؟ و در نهایت اینجا هم تسلسل ناکنماهی علل محال است. پس تمام موجودات مادی در نهایت اولین لحظه ای داشته اند که قبلش نبوده اند. و اینجا اگر بگویی خودش خودش را بوجود آورده نمی شود. چون این امر مستلزم آن است که آن موجود قبل از آنکه بوجود بیاید وجود داشته و خود را بوجود آورده است! و اگر بگویی آن اولین موجود مادی ناگهان و خودبخود بوجود آمد ما می پرسیم آن اولین موجودی که می گویید ممکن الوجود است آیا وجودش جزء ذاتش است یا خارج از ذاتش؟ اگر جزء ذاتش می بود که هرگز از او جدا نمی شد! یعنی اگر وجود ذاتی اش می بود همیشه باید موجود می بود و نه اینکه قبلا نباشد و بعدا بوجود بیاید. پس وجودش را از موجودی دیگر که حارج از ذاتش است دارد. در کورد آن موجود هم سوال خود را تکرار می کنیم که آیا واجب الوجود است یا ممکن؟ و اگر بخواهی تا بی نهایت ممکن گویی کنی دچار تسلسل نامتناهی علل می شوی که محال است. پس بناچار باید کار را به یک واجب الوجودی که وجود جزء ذاتش است ختم کنی. و به وجود واجب الوجود اقرار کنی.

 

حقیقت و معنی درست امر به معروف و نهی از منکر و برخی مصادیقش در جامعه ما

  

مثلا در آزمون استحدامی برخی نهادها مثل برخی نهادهای نظامی و معلمان تربیت بدنی با چشم مستقیم و غیر مسلح به بیضه های داوطلبان نگاه می کنند تا سلامتش را دریابند! معاذالله! و جالب اینکه این کارشان را توجیه می کنند و جالبتر اینکه افراد ساده لوحی هم پیدا می شوند که آن توجیهات ابلهانه را می پذیرند! درحالی که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید:« اگر به قیمت از دست دادن یک ذره از آبرویت تمام دنیا را هم صاحب شوی جبران آن یک ذره آبروی از دست رفته نمی شود و هیچ خیری هم در چنین زندگی نخواهد بود».

یا مثلا تمام برنامه کودک های ما شده رقص و آواز! در حالی که طبق نظر صریح رهبری «ترویج موسیقی خصوصا برای کودکان و نوجوانان با اهداف نظام سازگار نیست و جایز نیست». یا مثلا هدف عزاداری بر سیدالشهدا را تحریف می کنند و می گویند هدف، تسلای دل حضرت زهرا است! درحالی که بقول استاد مطهری مگر حضرت، همیشه و دائما پریشان و گریان است؟ یا نیاز دارد تا آدم هایی فکستنی ای چون ما به او تسلیٰ دهیم؟ حضرت زهرا اکنون در بهشت در اوج نعمت هاست. بلکه هدفٰ، ادامه راه حسین علیه السلام است. امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت. یا مثلا انواع دروغ ها و روضه های دروغ را در عزای سیدالشهدا می گویند. مثل رد شدن قافله اسرا در اربعین از کربلا و آب خواستن سیدالشهدا در کودکی پای منبر امیرالمؤمنین! (برای فهمیدن برخی دروغ ها به کتاب حماسه حسینی شهید مطهری رجوع شود).

ادامه نوشته