فرمود نادان ها و افراد ماجراجو و عصبی و بداخلاق را بهر نحوی
که شده یک جوری از خود رد کنید. خود را از ایشان رد کنید. این ها نادانند و عاقبت
این ماجراجویی ها را نمی دانند و دنبال شرند. شما هم مثل آن ها نادان نشوید و
نادانی نکنید. بنحو زیبایی شرشان را دفع کنید و خود را از ایشان و ماجراجویی ها و
مبارزطلبی هایش بازبدارید. تحمل کنید و صبر. اگر شما هم کل کل و نگاه تند و گارد و
ژست گرفتن برای طرف را پیشه کنید زندگی خودتان را جهنم کرده اید و هیچ از خشم و
بدی او هم کم نمی شود و عاقبتش را هم فقط خدا تواند که داند. و دهان به دهان هم با
آن ها نشو و یم کلمه نه جواب توهین ها و حملات و اهانت های قولی و فعلیشان را بده
و نه یک کلمه جدل کن. "ادفع بالتی هی احسن السیئة فاذالذی بینک و بینه عداوة
کانه ولی حمیم و مایلقاها الاالذین صبروا ومایلقاها الاذوحظ عظیم و اما ینزغنک من
الشیطان نزغ فاستعذ بالله" این کل کل بازی و در تقابل با هم شدن خواست و بلکه
آرزوی شیطان است و هر ماهی ای که بخواهد بلکه نهنگ هم از این آب گل آلود صید می
کند. پس آب را گل آلود نکن. اگر کردند تو سعی کن آب را صاف و شفاف و پاک کنی و
شیطان را نومید از حتی بچه ماهی گرفتن.
آیا اسلام دین خشونت است یا عطوفت؟
قرآن (خدا) می فرماید کاملا مراقب حرف زدنتان
باشید زیرا شیطان بین شما دشمنی ایجاد می کند و موش دوانی می کند. "و قل
لعبادی یقول التی هی أحسن ان الشیطان ینزغ بینهم". طبق این آیه هر کسی که
باعث شود که رابطه تو با کسی یا دیگران بد شود یا دچار تنش او شسطان است. نفرموده
ابلیس بینتان را بهم می زند بلکه شیطان آن هم با الف و لام. یعنی اعم از شیاطین
انس و جن. پس هر کس که فشار روانی بر تو آورد و زندگی را برایت یخت و تلخ کرد و تو
هم دیدت نسبت به زندگی و دیگران تیره و تار شد خدا می گوید او شیطانی است. و خدا
می گوید شیطان ها دشمنان آشکار شما هستند. بدان که او دشمن توست و بدت را و
گرفتاری ات را می خواهد. هرچند در لباس دوستی و خیرخواهی خودش را نشان دهد. از
شیاطین برحذر باش.
می گویند اسلام دین خشونت است. می پرسیم چرا؟ می گویند چون
مسیحیت می گوید(در انجیل آمده) "اگر کسی یک سیلی به تو زد طرف دیگر صورتت را
جلو ببر" ولی اسلام می گوید چنان بزنش که دیگر هوس سیلی زدن به هیچکس به سرش
نزند. و چون اسلام مجازات هایی مثل اعدام و قطع دست دارد.
آیا به نظر شما این خشونت است؟ پس اگر هر مجازات فیزیکی
خشونت است پس مسیحیت هم این چنین است. چون مسیحیت هم مجازات های فیزیکی دارد. و
اگر مجازات فیزیکی خشونت است پس نه تنها اسلام و مسیحیت که تمام ادیان و مکاتب
بشری هم خشن اند. چون همه مجازات هایی برای تنبیه مجرمان دارند.
بعلاوه به حرف زدن که نیست. باید به عملکردها نگریست و دید
کدام دین و مکتب چگونه عمل می کند. مسیحیت و کلیسا در قرون وسطی آن چنان آدم سوزی
و مجازات های وحشیانه ای براه انداختند که روی همه خشونت طلبان را سفید کردند!
غربیان مدعی تمام خوبی ها! با بکارگیری بمب اتم آن هم در دو مرحله جنایت و خشونت
علیه بشریت را به اوج خود رساندند! حالا این ها اسلام را دین خشونت می خوانند!
تمام اسلام اخلاق است. کسانی که به اسلام گرویدند درنهایت
بخاطر اخلاق پیامبر و اهل بیت بود نه بخاطر استدلال و دلیل صرف.
آیا اگر یک نفر همیشه خوش اخلاق و آرام و با همه مهربان
باشد ولی فقط هر از چند گاهی عصبانیتی به او دست دهد این آدم عصبانی است؟ پس همه
مردم عصبی اند چون همه مردم گاهی عصبی می شوند! آیا اگر یک نفر از جان حودش دفاع
کند و بزند طرف را لت و پار کند او خشونت گراست؟ اگر از جان دیگری چنین دفاعی بکند
چه؟ اگر واقعا در راه آزاد کردن دیگران از اسارت ظالمان با ظالمان بجنگد چه؟
هدف از بعثت محمد رسول الله (ص) فقط اخلاق
درمورد هدف از بعثت هر کسی چیزی می گوید و فلسفه بافی
می کند ولی خود رسول الله بهتر از هر کسی می تواند بگوید برای چه مبعوث شده و
فرموده. فرمود "انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" یعنی من فقط برای کامل و
تمام کردن کرامت ها و زیبایی های اخلاقی برانگیخته شدم. دین اسلام دین اخلاق است.
پیامبر اسلام معلم اخلاق است. اما راه مطمئن و تضمینی رسیدن به اخلاق الهی فقط
ولایت است. (فرمودند "نحن الصراط المستقیم" و "نحن السبیل الی الی
الله". "انتم الصراط الاقوم" ایشان راهند. راه رسیدن به اخلاق الهی).
به همین دلیل هم هست که خدا در قرآن می فرماید "قل لا اسئلکم علیه اجرا الا
المودة فی القربی". چرا که گاهی انسان می خواهد حوب باشد و الهی باشد و متخلق
به اسماء و صفات الهی ولی از آنجا که هیچکس (جز آنکه خدا خواسته باشد) حکم همه چیز
و حقیقت همه اتفاقات را نمی داند و نمی داند در هر مورد چه باید بکند و چه موضعی
بگیرد بخاطر همین ممکن است ناخواسته دچار ظلم فاحشی شود یا خطای فاحشی مرتکب شود
مثل امثال خواجه ربیع. پس کسی که ولایتی است و با گوشت و خونش و تمام وجودش عاشق
ولایت است (و نه اینکه بازی درآورد امثال آقای منتظری و آقایانی که خود را اصلاح
طلب می نامند و علنا جرأت نمی کنند بگویند ما ولایت فقیه را قبول نداریم بلکه یا
می گویند ما اختیاراتش را در حد موارد احصاء شده در قانون اساسی می دانیم و یا از
این خزعبلات بلکه یکی مثل آیت الله بهاءالدینی و شهید چمران و شهید همت و در زمان
ما آیت الله علامه حسن زاده آملی و حجت الاسلام پناهیان...