قبله یابی با رسم دائره هنديّه       (جواب ها از علامه طباطبایی است).

س 616- طريقه رسم دائره هنديه كه با آن قبله هر شهر معين مى شود، چگونه است ؟
ج - زمين را سطح قرار داده و دايره اى رسم مى كنيم ، و در وسط و مركز دايره ميله اى قرار مى دهيم ، وقتى كه آفتاب از طرف مشرق طلوع مى كند، سايه ميله از طرف مغرب پيدا شده و از دايره بيرون است .
و هرگاه سايه به اندازه شعاع دايره شد و خواست داخل دايره شود، در نقطه تلاقى سر، سايه ميله بر روى محيط دايره ، علامتى مى گذارند مانند نقطه (الف ) در شكل دوم
بعد كم كم هر چه آفتاب بال مى آيد، سايه داخل دايره مى شود. وقتى كه سايه خواست بعد از ظهر (زوال ) به طرف مشرق رفته و از دايره بيرون شود، نقطه تلاقى سايه رابا محيط دايره در اين طرف (مشرق ) نيز علامت مى گذارند. مانند نقطه (ب ) در شكل سوم .
بعد بين دو نقطه تلاقى روى دايره را به هم متصل نموده وترى در دايره مى كشند مانند خط (الف ب ) در شكل چهارم .
بعد خط عمودى از مركز دايره كشيده ، و به آن وتر وصل مى كنند مانند خط - د) در شكل پنجم . اين خط، نصف النهار آن مركز است .

س 617- آيا اختلاف سمت مشرق و مغرب در بلاد، موجب اختلاف در سايه ميله شاخص ، و دو نتيجه اختلاف در خط طول را به وجود نمى آورد؟
ج - خير، موجب هيچ اختلافى نمى شود، و تمام خطها و ترها موازى هم مى گردند، و يك خط عمودى از مركز دايره روى هر كدام قرار مى گيرد، و همان خط عمودى كه روى تمام خطهاى متوازى قرار مى گيرد، خط طول همان شهر مى باشد.
اما قطب نما اشتباه نشان مى دهد، زيرا:
اولا قطب مغناطيسى كه در (كانادا) واقع است با قطب جغرافيايى شمالى فرق دارد؛ و هزار مايل يعنى تقريبا 250 فرسخ با آن فاصله دارد، زيرا هر چهار مايل يك فرسخ است .
ثانيا به حسب علم روز، جاى مغناطيسى به مرور زمان تغيير مى كند و جهت ثانيه در تفسير (الميزان ) ذكر شده است .(HYPERLINK "footnt01.htm"230HYPERLINK "footnt01.htm") و امروزه با ساعت و راديو معلوم مى شود. مانند اينكه در تهران ساعت 2 و در لندن مثلا ساعت 5/4 است ، و 5/2 ساعت از سير خورشيد گذشته است و با توجه به اينكه خورشيد در هر دقيقه 4 فرسخ سير مى كند، بعد و خط طولى شهرها معلوم مى شود كه در قديم با مثل خسوف و كسوف هم تعيين آن ممكن بود، به اين صورت كه مثلا در لندن و تهران ساعت شروع كسوف شمس ضبط مى شد، بعد حساب مى شد كه ساعت شروع كسوف در آن دو چند ساعت فرق داشته ، و بدين ترتيب با سرعت سير شمس ، مسافت و فاصله شهرها معلوم مى گرديدند.

متن کامل و ترجمه خطبه غدیر

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آنچه وحی شده، انجام می دهم. چرا که اگر بخاطر ترک این فرمان، از سوی او عذابی فرود آید، کسی قادر بر دور ساختن آن عذاب از من نیست. – هرچند توانایی اش بسیار، و دوستی اش با من، خالص باشد.- خداوندی که معبودی جز او نیست به من اعلام فرموده که اگر آنچه (درباره علی) نازل کرده را به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را ادا نکرده ام. و خدای تبارک و تعالی امنیت (از مردم) را برایم تضمین کرده. و او خدای کفایت کننده کریم است. پس به من وحی کرد : "بنام خداوند بخشنده بخشایشگر ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت – درمورد علی، یعنی در خلافت برای علی پسر ابی طالب – بر تو نازل شده است، برسان. و اگر نکنی، رسالتش را ادا نکرده ای. و خداوند تو را از مردم نگاه می دارد". ای مردم! در تبلیغ آنچه بر من فرود آمده، کوتاهی نکرده ام. و حال سبب نزول آیه را برایتان بیان می کنم. همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد. از سوی سلام، پروردگارم – و اوست سلام – فرمانم داد که در این مکان بپا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب، برادر، وصی و جانشین من در میان امت، و امام پس از مکن خواهد بود. جایگاه او نسبت به من، همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است. لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود. او صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است. و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که : "سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبرش و آن مؤمنانی که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند". و علی بن ابی طالب همان کسی است که نماز به پا داشته و درحال رکوع، زکات پرداخته، و پیوسته خداخواه و خداجوست. و من از جبرئیل درخواست کردم که خداوند سلام، مرا از این مأموریت، معاف فرماید. بخاطر علم داشتنم به  کمی متقین و زیادی منافقین و دسیسه ملالتگران و مکر مسخره کنندگان اسلام [یعنی می دانم که عده ای هستند که بصورت سازمان یافته برای اسلام نقشه می کشند و برنامه ریزی می کنند شاید منظور حضرت، یا حداقل یکی اش، یهود بوده باشد که منافقان را تحریک، و آن ها را مهره های خود برای تفرقه بین مسلمانان قرار می دهند]. همان هایی که خداوند در کتاب خود، در وصفشان فرموده : "با دهان خود سخنی می گویند که در دلشان به آن باور ندارند". و آن را کوچک می پنداشتند، درحالی که نزد خدا بزرگ است. و نیز از آن روی که منافقان، بارها به من آزار رسانیده، تا بدانجا که مرا اُذُن [نعوذ بالله دهن بین و زودباور] نامیدند. و پنداشتند که من اینگونه ام. بخاطر همراهی بسیار علی با من، و اشتیاق من به او (و همچنین اشتیاق و علاقه او به من). تا آنجا که خداوند عزوجل در این موضوع، آیه ای نازل فرمود : " از آن ها، کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند و می گویند او آدم خوش باوری است. بگو خوش باور بودن او به نفع شماست". - و به ضرر کسانی که می پندارند او زودباور است – " به خدا ایمان می آورد، و مؤمنین را تصدیق می کند و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آورده اند". و چنانچه بخواهم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم، یا به آنان اشاره کنم، و یا مردمان را بسویشان راهنمایی کنم، می توانم. لیکن سوگند بخدا که نسبت به آنان، اخلاق کریمانه را در پیش گرفتم. و با این حال، خداوند فقط زمانی از من خشنود خواهد شد که آن چه درباره علی فرو فرستاده، به گوش شما برسانم. سپس [پیامبر این آیه را] تلاوت فرمود : "ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت نازل شده است را کاملا برسان" – در حق علی – "و اگر نکنی، رسالتش را ادا نکرده ای. و خداوند، تو را از مردم حفظ می کند". ای مردم! بدانید این آیه، درباره اوست. فکر کنید تا به عمق آن پی ببرید. و بدانید که خداوند، او را صاحب اختیار و امام شما قرار داده، و پیروی از او را بر مهاجران و انصار، و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند، و بر صحرانشینان و شهرنشینان، و بر عجم و عرب، و آزاد و برده، و کوچک و بزرگ، و سفید و سیاه، و بر هر یکتاپرست، واجب شمرده است. دستورش، حتمی است....
ادامه نوشته

کلماتی قرآنی که معمولا اشتباه و غلط خوانده می شوند

برخی کلمات که معمولا غلط خوانده می شوند: (خواهشاً به اعراب و حرکاتشان، دقیقا توجه کنید)

 

1- "ذَنوبا مثل ذَنوب اصحابهم": ذالش فتحه دارد (59 ذاریات).

2- "و من خزی یومِئِذ" : میم "یومئذ"، کسره دارد (66 هود).

3- "من عذاب یومِئِذ ببنیه" : میم "یومئذ" کسره دارد (11 معارج).

4- "و ان یروا کِسفا من السماء ساقطا" : سین "کسفا" ساکن است (44 طور).

5- "ربنا ارنا الذَین أضلانا" : ذاء "الذین"، فتحه دارد (29 فصلت).

6- "فالق الإصباح" : " الف "اصباح"، کسره دارد (96 انعام).

7- "و الغوا فیه" : خوانده می شود "وَلغَو فیه". یعنی الف اول "الغوا"، همزه وصل است (26 فصلت).

8-  "و لو رَدوه الی الرسول و الی اولی الأمر منهم" : راء "رَدوه" فتحه دارد (83 نساء).

9- "لای لاف قریش" : خوانده می شود "لایلاف" (1 قریش).

10- "اساؤ السوءی" خوانده می شود "أساءُسّوآ" (10 روم).

11- "برءاء منکم" : خوانده می شود "برآءُ" (4 ممتحنه). 

12- "و ربائبُکُمُ التی فی حجورکم" : باء دوم "ربائبکم"، ضمه دارد (23 نساء).

13- "ان هؤلاء متبَّر ما هم فیه" : تشدید، روی "با" متبر است (139 اعراف).

14- "ازفة الآزفة" : خوانده می شود "اَزفتلآزفه" (57 نجم).

15- "رب اغفر لی و لوالدی و لمن دخل بیتیَ مؤمنا" : یاء "بیتی" فتحه دارد (آیه پایانی 28 نوح).

16- "و لکلٍ وجهة هو مولیها" : لام "لکل" تنوین جر دارد (148 بقره).

17- "بین الاختین" : "اختین" فقط یک "یاء" دارد (23 نساء).

18- "انهم لاأیمان لهم : " الف "ایمان"، فتحه دارد (12 توبه).

19- "و فَعَلتَ فَعلتکَ التی فعلت و انت من الکافرین : " عین "فعلتک" ساکن است (19 شعراء).

20- "و لایؤُوده حفظهما" : "ولا یؤُوده" با صدای کشیده "او" خوانده می شود (آیة الکرسی 255 بقره).

21- "ءَاَعجمی و عربی": در اینجا، دو فتحه پشت سر هم تلفظ می شوند منتها،  الف "ءاعجمی" بصورت نرم و نه تیز، تلفظ می شود (44 فصلت).

22- "الان خفف الله عنکم" : خوانده می شود "اَلآن" یعنی الفش فتحه دارد (66 انفال).

23- "ءالان و قد عصیت قبلخوانده می شود "آلآن" (91 یونس).

24- "بئس الاسم الفسوق" : خوانده می شود "بئسَلِسمُلفسوق" (11 حجرات).

25- "بسم الله مجریها" : راء "مجریها" بصورت کسره فارسی بلند یعنی کسره کشیده فارسی تلفظ می شود (41 هود).

26- در این کلمات، "او"، "اُ" خوانده می شود (اولی.  اولوا.  اولاء.  اولاتِ.  اولاتُ.  اولئک.  اولئکم.  سأوریکم).

27- "اولی" (مثل 4 ضحی) با "اولی" اشتباه نشود. با "اولیهما" (مثل 38 اعراف) هم اشتباه نشود.

28- "و لامرنهم فلیبتکن ءاذان الأنعم" : خوانده می شود "ولآمرنهم" (119 نساء).

29- "کأنهم حمر مستنفِرَة فرت من قسوَرَة" : فاء "مستنفرة"، کسره دارد (50 و 51 مدثر).

30- "افعیینا بالخلق الاول" : که دو صدای کشیده "ایی" پشت سر هم تلفظ می شوند (15 ق).

تلفظ "خاتم النبیین" نیز همین گونه است (40 احزاب).  

31- "و استغشوا ثیابهم" : شین "استغشوا"، فتحه دارد (7 نوح).

32- "الاعلـَوْن" و "أو" : لامشان فتحه دارد نه ضمه. نباید "اعلـُن" و "اُو" خوانده شوند (139 آل عمران).

بخشی از خطبه فدکیه

اى مردم! اينك اين كتاب خدا است كه در برابر چشم شماست مشاهده مى كنيد قرآن همه امورش، ظاهر و هويدا و تمام احكامش روشن و فروزان و همه نشانه هايش آشكارا و همه اوامر و نواهى آن واضح و در تمام شئون نورانى و رهنما است .
اما شما دستورات آنرا با اين وصف درخشانى كه دارد متأسفانه پشت سر افكنده ايد و به احكام آن عمل نميكنيد آيا از كتاب خدا روى بر تافته و از آن اعرض مى كنيد و تسليم بحكومت قرآن كه منطق وحى خدا است نمى شويد و مى خواهيد حاكمى غير از قرآن بگيريد كه در ميان شما داورى نمايد پس بد بدلى در قبال كتاب خدا براى خود انتخاب نموده و شما ستمكاريد.

شما گمان ميكنيد من از پدرم ارث نمى برم چه گمان باطل كه بر خلاف نص ‍ صريح قرآن است. آيا شما ميگوئيد من از پدرم ارث نمى برم؟ اين حكم را از دوران جاهليت گرفته ايد.

اى پسر ابى قحافه! [یعنی ابوبکر] آيا در كتاب خدا نوشته شده كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرت ارث نبرم؟ عجب افتراء بزرگى بر خدا بسته اى و چه نسبتى به قرآن مى دهى . چه نسبت ناروائى آيا با علم بحكم قرآن و دانستن احكام ارث از روى عمد و از سر عناد كتاب خدا را ترك و به پشت سر انداخته و بر طبق آن عمل نمى كنى در حاليكه قرآن در باب ارث به آياتى چند تصريح نموده است و از آن جمله فرموده: سليمان از پدرش داود ارث برد و نيز آنجا كه حكايت يحیى فرزند زكريا را بازگو مى كند مى فرمايد پروردگارا مرا از جانب خود فرزندى عطا فرما كه وارث من و خاندان يعقوب باشد. و نيز مى فرمايد بحكم خدا اولو الأرحام و خويشاوندان رحمى بعضى بر بعضى در باب ارث تقدم دارند و سزاوار ترند بحق خود.
و نيز فرموده خداوند شما را درباره اولاد و فرزندانتان وصيت و سفارش ‍ مى كند به نيكى و مقرر ميفرمايد كه سهم الارث يك پسر برابر بهره دو دختر است .
و نيز ميفرمايد بر شما واجب است كه نزديك مردن خود وصيت كنيد از براى والدين و خويشاوندان و بديده انصاف سفارش، و به نيكى وصيت كنيد واين شايسته متقين است .
آيا شما بخيال باطل خود چنين پنداشته ايد كه من از پدرم هيچ بهره و نصيبى ندارم واز پدرم ارث نمى برم يا ميگوئيد هيچ قرابتى و خويشاوندى ميان ما وجود ندارد. آیا خداوند آيه اى بدين گونه فرستاده كه مرا از فرزندى پدرم خارج كنيد و مرا از ارث پدرم ممنوع و محروم سازيد. يا انكه ميگويد اهل دو ملت از يكديگر ارث نمى برند، آىا من و پدرم از اهل يك ملت نيستيم كه از اين جهت از ارث پدرم منع مى كنيد. يا آنكه دعوى آن داريد كه از پدرم و پسر عمم على عليهما الصلوة و السلام به خاص و عام قرآن داناتر هستيد؟ يا اساسا بمبدء و معاد و بما انزل الله ايمان و اعتقاد نداريد؟ اگر اينطور است مركب خلافت را با تمام وسائل بدون معارض بگير و تصاحب كن تا در روز محشر در پيشگاه خداى دادگر از تو دادخواهى كنم. اما بدان كه حضرت محمد (ص ) دادخواه و خداوند حاكم و داور است، و وعده گاه من و تو در پيشگاه الهى در قيامت و يوم الحشر است در آن ساعت است كه گمراهان خواهند ديد كه زيان كرده اند و با خسران جبران ناپذير روبرو هستند و ندامت و پشيمانى براى شما نفعى و سودى و فايده اى در آن روز رستخيز نخواهد داشت .كه براى هر خبر زمانى مقرر و وقتى معين است و بزودى خواهند دانست كه چه كسى بعذابى كه خوارش مى سازد گرفتار مى آيد و چه عذاب جاويد بر سر او فرود مى آيد و دامنگير او مى شود.

سپس حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رو بطرف انصار نمود و به آنان چنين فرمود: اى گروه جوانان! و اى بازوان توانمند ملت و اى ياوران اسلام و حافظين حدود احكام قرآن و پايگاه هاى دين! چه سستى و سهل انگارى است در شما كه در حق من روا ميداريد با اينكه ميدانيد چه ظلم و ستمى بر من شده است . آيا پدرم رسول الله صلى الله عليه و آله نفرمود احترام و بزرگداشت مرد بايست در مورد اولاد و فرزندانش هم رعايت شود و احترام بفرزند احترام به پدر اوست؟ اما شما چه زود دين و آئين خدا را تغيير داديد و فراموش نموديد و بدعتها پديد آورديد و اوضاع را واژگون گرديد و از راه راست منحرف و به بيراهه گام نهاديد و آنچه پدرم درباره من سفارش نموده بود بر خلاف آن رفتار كرديد و با چه عجله و سرعتى از فرزند دلبند رسول خدا دست كشيديد و در اين هنگامه بيدادگرى و ستمكارى او را تنها و مظلوم بحال خود گذارديد با آنكه شما را قدرت و توانائى بر حمايت من هست و شما مى توانيد اقدام بيارى من و احقاق حق بنمائيد.
آيا شما ميگوئيد پيغمبر خدا حضرت محمد (ص) از دنيا رفت و با رفتن او، همه چيز تمام شد؟ بنابراين دست از يارى فرزندش كشيده حاضر بدفاع از او و احقاق حق فرزند او نمى باشيد؟ آرى مرگ پيغمبر ضربه هولناك و فاجعه عظيمى بود كه بر پيكر اسلام فرود آمد
ادامه نوشته

真理

 

 真理

至少有一个法官问及什么类型的?如果你说这是自我存在的,证明我们的主张。如果你说这是作为我们来自哪里呢?如果你告诉其他生物。将重复他的问题是什么样的存在?还是强制性的?如果你想继续拥有无穷倒退的​​原因是无穷的,你可能会说这是不可能的。因此,无论是告诉其他材料制成的,在这种情况下,我们要求存在,它来自哪里?最后无穷倒退的​​原因是不可能在这里。一旦所有物质的东西,他们之前就已经第一次。在这里,如果你说他自己也创造了它。正因为如此,它要求有前应运而生,并创建了自己的!如果你说的材料,突然自发地来问我们首先要说的是自然的一部分,或是否有可能是外面的性质?如果你是一个自然不会离她而去!这是他的本性必须始终存在,如果有,那么就不能使用。由于目前的固有性质的,但它是不提供。另一种生物的存在,这是外面的性质。也有重复他的问题,无论是或可能是自我存在的吗?如果你想是无限的,无穷倒退的​​原因,你是不可能的。所以,Perforce公司必须做一个自我的存在,自然是我的结束。你承认存在必然的存在。