حقیقت و معنی درست امر به معروف و نهی از منکر و برخی مصادیقش در جامعه ما
بسم الله الرحمن الرحیم مقاله ای درباره حقیقت و معنی درست امر به معروف و نهی از منکر و برخی مصادیقش در جامعه ما
«فلولا کان من القرون من قبلکم اولوا بقیة ینهون عن الفساد فی الأرض الا قلیلا ممن أنجینا منهم»
1- اهمیت امر به معروف و نهی از منکر: امام علی علیه السلام می فرماید:«تمام نیکی ها و جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، مانند قطره ای است در برابر دریایی عمیق»(نهج البلاغه). امام حسین علیه السلام فرمود:« من برای اصلاح امت جدم خروج کردم برای امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم»
2- ضرورت وجود تشکیلات قوی ای برای امر به معروف و نهی از منکر: «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون». مراجع جلیل القدر ما نظیر آیت الله العظمی نوری همدانی دامت برکاته امروز اصرار دارند که این امر امروزه مستلزم تشکیلاتی در حد وزارتخانه است. (البته با توجه به حساسیت این امر و حساسیت های مردم با توجه به سوءاستفاده هایی که تحت این امر در گذشته نه چندان دور صورت گرفته است حتما حتما باید این نهاد یا سازمان فقط و فقط در دست رهبری نظام باشد تا بتواند کارآمد باشد و مردم بتوانند به آن اعتماد و با آن همکاری کنند). نیروی انتظامی شریف توان لازم با وجود این همه وظیفه ای که بر دوشش محول شده (مثل راهنمایی و رانندگی و کنترل جاده ها و امنیت شهرها و تمام مراسمات و مسابقات و مکان های مهم و دستگیری مجرمان و متهمان و اقدامات قضایی) دیگر توانی برای امر و نهی ندارد. همچنانکه رئیس محترمش در مجلس شورای اسلامی صریحا به این مطلب اقرار کرد.
(در حدود 1000سال پیش، اداره ای به نام دایره حسبه برای امر به معروف و نهی از منکر بوجود آمد و قرن ها ادامه یافت و محتسبین، افرادی عالم و مورد احترام مردم بودند و علاوه بر کارهایی مانند تأمین آب شهر و نظارت بر نظافت اماکن و بازار و تعمیر دیوار شهر، که امروز از وظایف شهرداری ها به حساب می آید، بر مساجد و منبرها هم نظارت داشتند که حدیث دروغی خوانده نشود و بدعتی پدید نیاید و نیز با می خوارگی و روزه خواری و تجاهر به فسق برخورد می کردند و شاعران در اشعارشان بسیار از جور محتسبان نالیده اند!)
3- دامنه امر به معروف و نهی از منکر: استاد شهید مطهری در ده مقاله می فرماید: « در حدیث است که امام باقر علیه السلام درباره امر به معروف و نهی از منکر می فرماید:« بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر »، یعنی بوسیله این اصل، سایر دستورها زنده می شود، راه ها امن می گردد، کسب ها حلال می شود، مظالم به صاحبان اصلی برگردانده می شود، زمین آباد می گردد، از دشمنان انتقام گرفته می شود، کارها روبراه می شود. وقتی انسان به این دستورها و راهنمایی ها رجوع می کند و از طرفی هم می بیند در یک دوره هایی کم و بیش، مسلمین عمل کرده و استفاده کرده اند، و از طرف دیگر وضع حاضر خودمان را می بیند، بی نهایت دچار تأسف می شود. من نمی گویم که آنچه در گذشته به نام دایره حسبه بوده، یک چیز بی عیب و نقصی بوده و منظور شارع اسلام را کاملا تقویت می کرده، من گذشته را با امروز مقایسه می کنم و می بینم که چقدر ما عقب رفته ایم! امروز گذشته از اینکه چنین قدرتی به هیچ شکلی برای امر به معروف و نهی از منکر وجود ندارد، اساسا آنچه بیشتر جای تأسف است این است که این فکرها بکلی از دماغ مسلمین خارج شده، آن چیزهایی را که آن روز جزء وظیفه حسبه می دانسته اند، و به نام حسبه، امور اجتماعی خود را اصلاح می کردند، اساسا جزء امور دینی شمرده نمی شود، و مگر احیانا کسی در فکر امر به معروف و نهی از منکر بیفتد، فکر نمی کنند که آن اصلاحات هم، جزء این وظیفه و تکلیف است. یعنی معروف و منکر، آن معنای وسیع خود را از دست داده و محدود شده اند به یک سلسله مسائل عبادی که بدبختانه آن هم عملی نمی شود. اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهی از منکر آن اندازه توسعه نمی داشت، به ما نمی گفتند که: بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر، زیرا این فکر کوچک و محدود که فعلا در مغز ماها به نام امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، هر اندازه هم که لباس عمل بپوشد، ممکن نیست این اندازه آثار نیک به بار آورد. [علت بی تفاوتی مردم در اصلاحات اجتماعی:] و چون فکر امر به معروف و نهی از منکر در نظر مردم محدود شده و مردم، از جنبه امر به معروف و نهی از منکر توجهی به اصلاحات امور اجتماعی خود ندارند، نتیجه این شده که اگر احیانا شهرداری یک قدم اصلاحی در مورد ارزاق و خوار و بار بخواهد بردارد، و یا یک قدم درمورد نظافت شهر بخواهد بردارد، بخواهند جلو گران فروشی را بگیرند، و یا اینکه بخواهند مقررات خوبی برای عبور و مرور اتومبیل ها معین کنند، مردم احساس نمی کنند که پای یک امر مذهبی در میان است، زیرا حس نمی کنند که این هم از جنبه دینی، یک وظیفه است. و حال آنکه بقول صاحب جواهر، به هر وسیله و هر طریق هست، باید کاری کرد که معروف تقویت، و منکر ریشه کن شود.علت اینکه مردم فعلا در این کارها کوتاهی می کنند این است که این امور را، از دایره معروف و منکر خارج کرده اند.
4- سه مرحله امر و نهی: رهبر فرمودند:«مرحله لسانی(زبانی)امر به معروف و نهی از منکر، بر همه واجب است.» شهید مطهری می فرماید:« فقها سه مرحله برای امر به معروف و نهی از منکر شمرده اند: مرحله قلبی و مرحله زبانی و مرحله عملی. کرحله عملی اش(یعنی درگیری و ضرب و جرح) نیاز به اذن مجتهد جامع الشرایط دارد.
5- شرایط امر و نهی: شهید مطهری:«معمولا فقها در کتب فقهی خود چهار شرط را برای این اصل مهم ذکر می کنند یکی علم و معرفت(شناخت معروف و منکر)، دیگر احتمال اثر و نتیجه، سوم نبودن ضرر و به تعبیر بعضی فقها مترتب نشدن مفسده، چهارم ادامه و اصرار متخلف.بحث دیگر، مراتب این اصل است که سه مرتبه دارد مرتبه قلب، مرتبه زبان و مرتبه دست.و گفته اند در درجه اول مسلمانان باید در قلب خود نسبت به خلاف کاریها و ترک واجبات الهی و ارتکاب منهیات دینی تنفری احساس نمایند، و کمترین مظهری که این تنفر قلبی می تواند داشته باشد، یک عمل منفی است یعنی اعراض و ترک معاشرت و همچنین است اظهار تأسف و تکدر با قیافه.در مرتبه زبان هم باید اول از طریق پند و نصیحت و نرمی وارد شد و اگر فائده نکرد سخنان درشت و باخشونت بکار برده شود.برای مرتبه ید و عمل هم مراتبی ذکر کرده اند و غالبا متوجه این قضیه شده اند که گاهی احتیاج می افتد به اینکه اعمال زور و عنف بشود و بسا می شود صدمه ای بر طرف وارد شود و جراحتی بردارد، و یا آنکه احیانا ممکن است منجر به قتل کسی بشود. به اینجا که می رسد، فقها به اصطلاح توقف می کنند و می گویند این دیگر وظیفه عامه مردم نیست، عامه حق ندارند از پیش خود دست به این گونه کارها بزنند. این مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه حاکم شرعی و یا کسی است که از طرف حاکم شرعی اجازه و دستور این کار را داشته باشد، اگر به عامه مردم اجازه این کارها داده شود، مستلزم هرج و مرج در اجتماع می شود.حدود و تعزیرات هم مثل امر به معروف و نهی از منکر برای این جهت تشریع شده که جلو منکرات گرفته شود و کارهای خوب، تأیید و تقویت شود. در اخبار وارد شده که امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله و سه مقام دارد: مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله ید و عمل. ما معمولا از مرحله قلب به جای آنکه اخلاص و حسن تیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان درک کنیم، جوش و خروش و عصبانیت های بیجا می فهمیم، و از مرحله زبان به جای آنکه بیان های روشن کننده و منطقی بفهمیم، که قرآن می فرماید ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة، موعظه ها و پندهای تحکم آمیزی می فهمیم، و از مرحله ید و عمل هم، به جای اینکه تبلیغ عملی و حسن عمل و همچنین تدابیر عملی بفهمیم، تنها این مطلب را فهمیده ایم که باید اعمال زور کرد!»
و نیز امر و نهی عملی، بسیار مهمتر و تاثیرگذارتر از امر و نهی زبانی است. فرمودند «کونوا دعاة الی الله بغیر السنتکم» و واعظان، مصداق این بیت حافظ نباشند که "واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند! و بفرموده امام خمینی (ره) باید با روشی پسندیده و با رعایت اخلاق باشد و خیرخواهانه باشد و خیر طرف را بخواهد (نه از روی بغض و کینه) . و مهمترین چیز این است که باید دید به چه روشی می توان معروفی را تقویت، یا منکری را ریشه کن کرد (نه فقط با تحکم). مثلا علت غیبت زن های قدیمی، بیکاری شان است و بی سوادیشان و از روی بیکاری و اینکه سرگرمی و مشغولیت دیگری ندارند، به این کار می پردازند و با ایجاد کلاس و مراسم و نمایشگاه و محافل فعال جالب اجتماعی و مذهبی، می توان آنها را از بیکاری درآورد و عملا از غیبت بازداشت. (یا مثلا با اهدای چادر مجانی به دانشجویان بدحجاب). در مرحله ضرب و جرح و درگیری، نیاز به اذن مستقیم مجتهد جامع الشرایط دارد و کسی حق ندارد به اسم این فریضه، ماجراجویی کند.
نکته بسیار مهم اینکه محتسبین افراد مورد قبول و مورد احترام مردم بودند و افرادی حقیقتا متقی و با ایمان و بااخلاق بودند.(نه مانند افرادی که در صد سال اخیر تا بحال به نام امر به معروف و نهی از منکر، فجایعی وحشتناک آفریدند و ماجراجویی ها کردند که وقتی انسان آنها را می شنود، آرزو می کند که اگر امر به معروف و نهی از منکر، این است، کاش اگر بقایایی هم در دنیا دارد، کلا از بین برود و محو شود! ( و گاه افرادی کمبود دار و عقده ای و ماجراجو، چند صباحی در گوشه حجره مدرسه ای خزیدند و ریش و عبا و قبایی برای خود تراشیدند و به جان ملت می افتادند(این عبارات، کاملا از شهید مطهری و کتاب ده گفتار است وگرنه من که جرات چنین سخنانی را نداشتم و شهید مطهری، داستانی هم در رابطه با این برخی ماجراجوها که در لباس روحانیت می خزیدند، نقل می کند که گروهی از طلاب تحت نظر فلان مجتهد، روزی سراسیمه و با آلت شکسته موسیقی در دست، نفس زنان نزد آقا می آیند. آقا می گوید:« این چه وضعی است؟ چرا نفس نفس می زنید؟ این چیست که در دست دارید؟ » می گویند:« در مدرسه نشسته بودیم که کسی خبر آورد چند خانه آن طرفتر، عروسی و بزن بزن است. ما هم بلند شدیم و دوان دوان از روی پشت بام ها، خود را به آن خانه رساندیم و عروسی شان را به هم ریختیم و کتک مفصلی به آنها زدیم و آلت موسیقیشان را گرفتیم و شکستیم» و یکی از طلاب جلو می آید و می گوید:« من خودم شخصا جلو رفتم و سیلی محکمی به عروس زدم» آقا می گوید:« حقیقت امر به معروف و نهی از منکر هم همین است که شما کردید! برای انجام یک معروف، مرتکب چندین منکر شده اید. اولا آنجا عروسی بوده. دوما شما به چه حقی تجسس کرده اید؟ سوما چرا از روی پشت بام های مردم حرکت کرده اید؟ چهارما من که به شما اجازه درگیری ندادم. چرا درگیر شدید؟» و البته خودش هم فرموده که روح طلاب حقیقی، از این ماجراجویی ها بیزار است و طلاب حقیقی، همیشه خود را از این ماجراجویی ها، دور داشته اند)که البته متاسفانه این چیزها، امروزه در بین ما، تقریبا کاملا از بین رفته اند و فراموش شده اند و مغفول مطلق مانده اند». [هر چند در عروسی های امروزی در بلند کردن صدای ساز و آواز و نیز کشاندن رقص در کوچه و بازار و گاهی می خوارگی، بازار افراط و تعدی به حدود الهی باز شده]. مرحوم عارف بزرگ استاد اسماعیل دولابی (ره) می فرمودند: « طرف، ریشش را نزده آمده مسجد، اصول دینش درست است در فروع مشکل دارد تو با فروع سر اصول را نبر و جوری به او نگو که پایش از مسجد و دین قطع شود بلکه کم کم که به مسجد بیاید بتدریج فروعش هم در این جاذبه درست می شود».
و اما برخی مصادیق در جامعه ما: مثلا در آزمون استحدامی برخی نهادها مثل برخی نهادهای نظامی و معلمان تربیت بدنی با چشم مستقیم و غیر مسلح به بیضه های داوطلبان نگاه می کنند تا سلامتش را دریابند! معاذالله! و جالب اینکه این کارشان را توجیه می کنند و جالبتر اینکه افراد ساده لوحی هم پیدا می شوند که آن توجیهات ابلهانه را می پذیرند! درحالی که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید:« اگر به قیمت از دست دادن یک ذره از آبرویت تمام دنیا را هم صاحب شوی جبران آن یک ذره آبروی از دست رفته نمی شود و هیچ خیری هم در چنین زندگی نخواهد بود».
یا مثلا تمام برنامه کودک های ما شده رقص و آواز! در حالی که طبق نظر صریح رهبری «ترویج موسیقی خصوصا برای کودکان و نوجوانان با اهداف نظام سازگار نیست و جایز نیست». یا مثلا هدف عزاداری بر سیدالشهدا را تحریف می کنند و می گویند هدف، تسلای دل حضرت زهرا است! درحالی که بقول استاد مطهری مگر حضرت، همیشه و دائما پریشان و گریان است؟ یا نیاز دارد تا آدم هایی فکستنی ای چون ما به او تسلیٰ دهیم؟ حضرت زهرا اکنون در بهشت در اوج نعمت هاست. بلکه هدفٰ، ادامه راه حسین علیه السلام است. امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت. یا مثلا انواع دروغ ها و روضه های دروغ را در عزای سیدالشهدا می گویند. مثل رد شدن قافله اسرا در اربعین از کربلا و آب خواستن سیدالشهدا در کودکی پای منبر امیرالمؤمنین! (برای فهمیدن برخی دروغ ها به کتاب حماسه حسینی شهید مطهری رجوع شود). یا مثلا در دانشگاه های ما هنوز علوم انسانی غربی تدریس می شود که نتیجه اش می شود روشنفکران ضد دین. درحالی که رهبری فرمود اگر کاری که آیت الله مصباح برای اسلامی کردن علوم انسانی آغاز کرده بود را می گذاشتند انجام دهد الآن به نتیجه رسیده بود. یا مثلا بسیاری از مساجد ما امام جماعت ندارند حتی مغرب و عشاء. و یا مثلا ائمه جمعه و جماعات بسیاری اوقات با طولانی کردن خطبه ها و نماز مثل همان مسیحی تازه مسلمان شده که بسرعت هم از اسلام برگشت (بخاطر رفیق مسلمانش که یک روز کامل او را در مسجد به بهانه های مختلف به عبادت واداشته بود) مردم را نسبت به اصل دین و اینکه مزاحم زندگی است بدبین می کنند. و یا مثلا بلندگوهای مساجد و هیآت عزاداری را آنقدر بلند می کنیم که همسایگان مسجد دائما در عذابند و خانه های نزدیک مسجد ارزان! و یا مثلا به اسم کار فرهنگی عکس بی حجاب ها را در نشریاتمان می زنیم درحالی که بفرموده و فتوای تمام مراجع و علما حتی عکس گرفتن از هر شخصی (حتی اگر بدحجاب هم نباشد) اگر راضی نباشد حرام است. چه برسد به چاپ آن! (قابل توجه کسانی که هر جا به نفعشان است دم از علما و مراجع می زنند و اینجاها نه). و یا مثلا اینکه باید رئیس جمهور مستقیما وسط ولی فقیه منصوب شود (و نه فقط تنفیذ) که ریشه همه مشکلات کنونی ما در این کنار و به حاشیه گذاشتن ولی فقیه و تحمیل حکمیتی نظیر جنگ صفین بر اوست. (رجوع به کتاب خبرگان آیت الله مصباح و وبلاگ ما). و یا مثلا در حوزه های ما که باید جامعه را اصلاح کنند خبر خاصی از قرآن و حتی حدیث( حداقل در آموزش های رسمی) نیست. و تنها چیزی که تدریس می شود صرف و نحو و علم حدیث (و نه خود حدیث) است! و یا مثلا بسیاری از کارمندان دولت هستند که می توان گفت از شهرشان تبعید شده اند! و دولت هم اقدام خاصی برای انتقالشان به شهرشان نمی کند. درحالی که در اکثر موارد این کار براحتی امکان پذیر است. مثلا چندی پیش آموزش و پرورش چند هزار نیرو را در اکثر شهرها با امتحان جذب کرد. در حالی که در همان رشته هایی که نیرو جذب کرده بود نیروهایی از همان شهر بودند که اجبارا در شهر دیگری مشغول تدریس بودند! و چه خوب بود ابتدا آن ها را به شهرهایشان بازمی گرداند و بعد هر چه که نیرو احتیاج داشت اعلام و جذب می کرد. ولی افسوس که انگار قرار است معلمان در مملکت ما فقط زجر بکشند! آن از حقوقشان که تقریبا در حد بخور تا نمیری است و تا بشکل اساسی اصلاح نشود هیچ تغییر قابل توجهی هم در نظام آموزشی رخ نخواهد داد که هر چیزی را بهایی است که باید داد و این هم از میزان توجه دولتشان! و یا مثلا ورزش را در مملکت ما در رسانه ها و در مدارس منحصر کرده اند به فوتبال! درحالی که فوتبال یک ورزش تفننی و سرگرمی محض است. و اصل ورزش، ورزشی است که بیشتر بکار آید. و ورزش رزمی، اصل ورزش است بعلاوه شنا و دو و تیراندازی و سواری و شاید یکی دوتای دیگر مثل وزنه برداری البته وزنه برداری ( و نیز بوکس) در حد ورزش و بدنسازی و نه در حد حرفه ای و مسابقه که خطرات و ریسک بالایی دارد و لزومی هم ندارد. تا اگر کسی جلوی خودت یا خانواده ات را گرفت بتوانی از حق خودت و دیگران دفاع کنی و مردم بر تو جرأت نگیرند. ولی صهیونیست های گرداننده ی دنیای کنونی ما از همین وحشت دارند که مردم دنیا چنین روحیات مبارزه ای ای داشته باشند. و نیز اگر دنبال قهرمان هستی باید قهرمانان را پیدا و کشف کنی باقی کار با خودشان. کار را باید داد دست کاردان. زیرا قهرمانان به دنیا می آیند نه اینکه بعدا درست شوند. (استعداد یابی قوی در همه رشته ها مثلا در طی یک تابستان باید انجام شود تا هر کس در هر رشته ای بتواند تستی بدهد) و یا مثلا کارهای اداری را آنقدر سخت می کنند و آنقدر رابطه و رشوه و فساد در ادارات زیاد است که نتیجه مراجعه به هر اداره حتی برای یک امضا می شود نارضایتی از نظام! در ادارات خصوصا برای انجام طرح های ضربتی مثل تعویض خودروهای فرسوده و نیز برای سایر کارهای مردم که نیاز به امضا از چند اداره و نهاد است یا باید کارگروهی ضربتی موقتی با حضور همه نمایندگان آن ادارات دخیل در محلی تشکیل شود و یا بنحوی از انحاء همه کارهای مردم در یک ساختمان انجام شود. و یا مثلا بانک های نظام اسلامی که افسار گسیخته اند و دست هر چه نظام بانکی بهره ای در دنیا است را از پشت بسته اند! در دنیا سود بانکی 1 تا 2 درصد است! بعد هم با هزار و یک شرایط و ضامن یک وام 1 یا 2 میلیونی با آن همه سود رویش بدهند یا ندهند. بعد هم با این همه بخور بخور در بسیاری جاها و مخصوصا شهرهای کوچک دو تا عابر بانک درست و حسابی برای راه انداختن کار مردم وجود ندارد! و یا مثلا در همه ی جاده های کشور باید در تمام جاهای لازم برای راهنمایی مسیر، تابلو نصب شده باشد که نیست. می دانید یه علت این نقص، روزانه چند هزار ساعت وقت مردم صرف پرسیدن مسیر از یکدیگر می شود و چقدر انرژی هدر می رود؟ (در مدتی که اومبیل ایستاده). و یا مثلا 26000 کشته و ان تعداد مجروح بدنی و قلبی در سال (یعنی کمی بیش از جنگ تحمیلی) چرا؟ اگر جاده دو طرفه لازم است جاده بسازید. اگر اتوبان لازم است اتوبان. بودجه فراوان است و ملت هم راضی است. حتی کسانی و پیمانکارانی داوطلبانه جلو می آیند ولی با بی تفاوتی یا حتی کارشکنی دولت مواجه می شوند و برمی گردند! البته همین یک جمله قرآن هم راهگشاست: «واقصد فی مشیک» یعنی در رفتنت میانه رو باش نه آنقدر سریع و با عجله و نه زیادی کند و آرام. و یا مثلا پاسخگویی روحانیون به مردم باید بیش از این باشد. خصوصا پاسخ به شبهات بصورت استدلالی. باید بیشتر در دسترس باشند و ملاقات های عمومی و جلسات پرسش و پاسخ بگذارند. حوزه باید در تمام شهرها حداقل یک کلاس تفسیر و یک نشریه هفتگی و یک سایت یا وبلاگ و یک مرکز عرضه محصولات فرهنگی . یک کتابخانه غنی و کامل داشته باشد. این ها کف انتظارات ولی عصر (عج) از سربازانش و حداقل ها است! و یا مثلا برخی مذهبیون می انگارند که عبادت از اخلاق جداست! و نمی دانند که هدف و روح عبادت تخلق به اخلاق الهی است و بس. و عبادت بی اخلاق صنار نمی ارزد. رسول الله (ص) فرمود من فقط برای کامل کردن مکارم (کرامت های) اخلاقی برانگیخته شدم و بس. حتی ولایت راه رسیدن به این اخلاق است. راه تضمینی. و یا مثلا تجملات مذهبی در دین نیست. خودمان ساخته ایم و خودمان بافته ایم. استاد قرائتی می فرمودند من خودم دستخط امام خمینی را دیدم که نوشته بودند مصلای تهران را محکم و بزرگ بسازید بدون هیچ تجمل و تشریفاتی. آمدیم تجملاتی و تشریفاتی بسازیم بعد از 30 سال هنوز اندر خم... و یا مثلا فرمود امام زمان که ظهور می کند مناره ها و منبرها و محراب های اشرافی را تخریب می کند و پنجره هایی را که به مکان های عمومی دید دارد را مسدود می کند (حفظ حریم عمومی). استاد رحیم پور ازغدی می فرمودند این نقش و نگار و نوشتن روی مهرهای نماز تماما تجملات است و خلاف روح تعالیم اسلامی است. و یا مثلا سنت رسول الله (ص) این بوده که به حانواده مصیبت زده تا سه روز غذا می دادند که بین ما برعکس است! و یا مثلا خودروها باید ارزان تر باشند و باید هر کس که در دولت یا شرکتی استخدام می شود در همان بدو استخدام یک خودرو تحویل بگیرد و بتدریج و در طی چند سال اقساطش را پس بدهد. (مثل غربی ها و تازه آن ها خانه را هم همان اول تحویل می گیرند!). و یا مثلا اینترنت سرعت و وسعت ارائه اش باید بیشتر شود تا رضایت عمومی مخصوصا جوانان بیشتر شود. آخر ماهواره که حرام است. حلال ها را دریابید! و یا مثلا باید توجه بیشتر و بهتری به مهمانان مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) که اکثرا شهرستانی هستند بشود و حداقل هر سال مجبور نشوند برای فرار از سرما در دستشویی ها بخوابند! و یا آن هایی که جایی برای خواب در حرم یافته اند در زیر کولرهای سرد آنجا تا صبح به خود بلرزند! و یا مثلا چرا بچه های ما باید صبح زود که خروس ها هم خوابند و بسیاری اوقات هوا تاریک و سرد است روانه مدرسه شوند؟ در بسیاری کشورهای غربی (که ما از آن ها تقلید کرده ایم) امروزه مدارسشان ساعت حدود 9 صبح شروع می شود تا حدود 2 بعد از ظهر. ولی گویا ما فقط بدی های دیگران را تقلید می کنیم! چرا دانش آموز بعد از 13 سال درس اولیات مکالمه انگلیسی و عربی را بلد نباشد تلفظ کند؟ یا نتواند لوله شکسته ای را تعمیر کند؟ یا چیزهایی از تعمیر خودرو نداند؟ یا نتواند چهار تا دلیل عقلی برای عقایدش مثل توحید و نبوت بیاورد؟ یا بدن ورزیده و آمادگی بدنی مناسبی نداشته باشد؟ در حالی که تمام این ها در عرض یک سال می توانند محقق شوند! و اینکه چهار تا معلم قرآن درست و حسابی در مدارس نداریم و برنامه و روش منسجمی برای حفظ کل قرآن کریم نداریم درحالی که معلمانی داریم که در قرآن استادند ولی چیز دیگری تدریس می کنند و با اینکه دوست دارند قرآن تدریس کنند ولی کسی به این درخواستشان توجه نمی کند! و یا اینکه چرا کتاب منسجم و کاملی درباره ریاضیات (و سایر رشته ها) از ابتدایی ترین مباحث تا عالی ترین سطوح نوشته نمی شود که با مثال ها و تست های بسیار مطالب را به ساده ترین صورت کاملا انتقال دهد بطوری که دیگر نیازی به معلم هم نباشد؟ تا هر کس خواست بتواند ریاضی بیاموزد؟ و یا مثلا در دنیا اولین اولویت سلامت بهداشت و بیمه رایگان دهان و دندان است. ولی در کشور ما آرزویی است دست نیافتنی! و یا مثلا چرا در برخی برنامه ها و تبلیغات تلویزیونی به اقوام توهین و تمسخر می شود؟ هر چند ما می دانیم و شما مردم هم بدانید که این ها توطئه هایی از جانب نفوذی ها است برای تحریک اقوام علیه حاکمیت. دشمنان ما برنامه دارند و متأسفانه نفوذها و نفوذی هایی هم در بین ما دارند. و یا مثلا چرا فوتبالیست ها برای یک سال از دولت و بیت المال میلیاردی پول بگیرند؟ و معلمان و سایر کارمندان دولت در طول یک سال اگر هیچ نخورند و نیاشامند و نپوشند 5 یا 6 میلیون تومان؟ (ماهی حدود پانصد ششصد هزار تومان!). آیا تبعیض معنی دیگری جز این دارد؟ بلکه ریشه این عملکرد ما این است که بقول سقراط ما بی اهمیت ترین کار را که بنظرمان هر کسی از عهده اش برمی آید را معلمی و تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان گرفته ایم درحالی که همه می دانیم حتی تربیت یک اسب کار هر کسی نیست! و همین فکر هم ریشه فلاکت های جامعه ماست! و یا مثلا متولیان مساجد مردم را بلافاصله بعد از نماز به زور و با بداخلاقی از مسجد بیرون می کنند! و بچه ها را که کلأ به بهانه های مختلف! «و من أظلم ممن منع مساجدالله أن یذکر فیها اسمه و سعیٰ فی خرابها اولـٰئک ما کان لهم أن یدخلوها الا حژخائفین لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الآخرة عذاب عظیم». کسی هم نیست که به آن ها بگوید خرت به چند! و یا مثلا ورزش ها که سالم ترین تفریحات هستند و مانع اعتیاد و ولگردی و خلافکاری هستند باید گسترده شوند. و برای این کار ورزشگاه ها باید زیاد و زیاد تر شوند. امر به ورزش امر به معروف است. و یا مثلا خطر اعتیاد و عوارضش و رفیق و یار بد که بدتر بود از مار بد، و سایر مواد روانگردان و دوپینگ و سایر توصیه ها و هشدارهای مهم پزشکی و بهداشتی مثل اهمیت مسواک و اینکه چند قرص با هم خوردن خودکشی است و اینکه خربزه و عسل با هم خوردن خودکشی است و هشدارهای ایمنی و برقی مثل اینکه اگر شلنگ و لوله بخاری گازی نشتی کنند در خواب احتمال مرگ و خفگی بالاست و ورزشی مثل گرم کردن قبل از ورزش تا کمر درد نگیریم و بستن کمربند قبل از وزنه سنگین تا روده ها نیفتند و صاف بودن کمر هنگام باند کردن وزنه و ندویدن بعد از آب خوردن زیاد و اینکه کسی که کف پایش صاف است یا مشکل قلبی دارد نباید مثل بقیه محکم ورزش کند و ... باید در همان ابتدایی که بیشترین تأثیر را دارد آموزش داده شود (توسط هم مدرسه هم خانواده). هشدارها هم در وبلاگ هست. و یا مثلا تغییر ساعت و عقب و جلو بردن آن در طول سال که نزد عاقلان بلاهت محض محسوب می شود! (بدون آنکه شخص حقیقی یا حقوقی خاصی منظورمان باشد) چرا که نزد عاقلان مسلم است که ما باید خود را با زمان منطبق کنیم نه زمان را با خود! و مثلا در مهر ماه اگر لازم است مدارس و ادارات یک ساعت دیرتر شروع شوند و از آن طرف هم یک ساعت دیرتر تمام شوند. می بینید راهش چقدر ساده است! ولی ما لقمه را پیچانده و تمام نظم زندگی و برنامه ریزی هایمان را با تغییر دادن مرتب ساعت به هم می ریزیم! حالا یک دیوانه سنگی در چاه انداخته. ما که عاقلیم چرا این کار را ادامه دهیم؟ و یا مثلا آیا غیر از این است که اولین و مهمترین عاملی که باعث می شود فردی مورد تجاوز و تعرض قرار گیرد لباس تحریک کننده اوست؟ «یا بنی ءادم لایفتننکم الشیطان کما أخرج ابویکم من الجنة ینزع عنما لباسهما لیریهما سوءاتهما... » (مبارکه اعراف). از ما بود گفتن. صلاحیت فرزندان با پدر و مادرشان است. آن هایی که وظایف دیگری همچون قرآن آموزی و ادب آموزی (لوس بار نیامدن چرا که بچه لوس و بی ادب هر چه باشد دو زار نمی ارزد البته سخت گیری بی مورد و کتک زدن هم که اصلا ممنوع است بلکه گاهی کم توجهی یا بی توجهی و قهر ولی زود هم آشتی کنیم و طولش ندهیم) و شنا و تیراندازی و سواری آموزی و گذاشتن نام نیک بر فرزندانشان را هم دارند. و یا مثلا اینکه قرآن کریم منافقان را مفسدان فی الأرض معرفی کرده و تمام خصوصیات بارزشان را در آیات 8 تا 20 سوره مبارکه بقره آورده که: وقتی به آن ها می گویند چرا در زمین فساد می کنید؟ (در دوره شما فساد زیاد شد) گویند ما اصلاح طلبانیم! و وقتی بهشان گویند مثل مومنان ایمان آورید گویند مثل سفیهان؟ یعنی خود را روشنفکر و متمدن و اهل ایمان را عقب افتاده و متحجر می دانند! (چه غلطا! کی شود دریا نجس ز پوز سگ!). و در خلوت به شیاطینشان (در رأس همه شیطان بزرگ امریکا) ابراز ارادت می کنند. دیگر قرآن چگونه به ما برساند که این ها منافق اند؟ OOOاهل حدیث: شهید مطهری می فرماید: «گروهی در جهان اسلام پدید آمدند به نام اهل حدیث که الآن هم بقایایشان و بقایای تفکراتشان هست. که می گفتند احتیاجی نیست کسی به حوزه برود تا بتواند اجتهاد کند. بلکه اگر کتب حدیث در دسترس عامه مردم باشند همه خودشان می خوانند و تکلیفشان را می فهمند. و همه احادیث درستند و معانی شان واضح است. و اعتقادی به شرایط تقیه و ... هم ندارند. قرآن هم که بالاتر از درک ماست. ما نمی فهمیم فقط معصومین قدرت استفاده دارند. و عقل را هم کنار گذاشتند. در حالی که قاطبه شیعه اعتقاد دارد که تمام احادیث و حتی معتبرترین های آن ها را باید بر قرآن عرضه کرد. اگر موافق قرآن بودند قبول کرد وگرنه رد کرد». مثلا گاهی می گویند امیرالمومنین در تفسیر آیه «و کلم الله موسی تکلیما» فرموده که «من بودم که در درخت با موسی صحبت کردم»! معاذالله! در حالی که صریحا خدا می فرماید "و کلم الله" خدا (الله) صحبت کرد با موسی. نتیجه این می شود که یا حدیث جعلی است و یا علی خداست. معاذالله! همان علی اللهی ها لعنهم الله. OOOتفسیر برأی: امام خمینی این حقیقت همیشه زنده، می فرماید: «یکی دیگر از حجب، که مانع از استفاده از این صحیفه ی نورانیه است، اعتقاد به آن است که جز آنکه مفسرین نوشته یا فهمیده اند، کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفکر و تدبر در آیات شریفه را، به تفسیر رأی که ممنوع است، اشتباه نموده اند. و بواسطه ی این رأی فاسد، وعقیده ی باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده، عاری نموده، و آن را بکلی مهجور نموده اند. در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی، به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر برأی باشد. پس محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر برأی، راجع به آیات احکام باشد که دست آراء و عقول، از آن، کوتاه است و به صرف تعبد و انقیاد، از خازنان وحی، و مهابط ملائکة الله باید اخذ کرد. چنانچه اکثر روایات شریفه در این باب، در مقابل فقهاء عامه (اهل سنت) که دین خدا را با عقول خود و مقایسات می خواستند بفهمند، وارد شده است. و اینکه در بعضی روایات شریفه است که: «لیس شیء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن» (هیچ چیز دورتر از عقل های مردان از تفسیر قرآن نیست)، و همچنین روایت شریفه که می فرماید: «دین الله لا یصاب بالعقول» (دین خدا را با عقل ها، نتوان یافت) شهادت دهد بر اینکه مقصود از دین الله، احکام تعبدیه ی دین است والا، باب اثبات صانع، و توحید وتقدیس، و اثبات معاد و نبوت و بلکه مطلق معارف حق، طلق عقول، و از مختصات آن است. اگر در کلام بعضی محدثین عالی مقام وارد شده است که دراثبات توحید، اعتماد بر دلیل نقلی است، از غرایب امور بلکه از مصیباتی است که باید به خدای متعال از آن پناه برد. و این کلام محتاج به تهجین و توهین نیست. و الی الله المشتکی».OOO
سیاست ما حقیقتا عین دیانت ماست. ولایت حقیقت دین و روح دین است. نماز بی ولایت عبادت نیست بلکه بقول مرحوم آغاسی نوعی حقه بازی است. ولایت الهی رشته ای است که از خود خدا شروع می شود و ادامه می یابد به پیامبران و امامان و ولات فقیه و در زمان ما سر این رشته می رسد به سیدنا و قائدنا سید علی حسینی خامنه ای مد ظله العالی. همان گونه که باید ولایت و دستورت پیامبر خدا را بپذیری همانگونه هم باید ولایت و دستورات ولی فقیه را بپذیری. وگرنه از ایمان حارجی (و نه از اسلام). دلایل ولایت فقیه و اصول عقاید هم در وبلاگ هست. OOOخیلی از اهل منبر و واعظان با جلوه های آن چنانی بر محراب و منبر! بی دلیل و به ناحق و بیش از حق و حد مردم را می ترسانند از خدا و دین و آخرت. درحالی که اصل فقاهت بفرموده امام علی(ع) امید دادن به مردم است و بعد اینکه (بلی آنقدر زیاده روی نکند که) مردم را هم به گناه واندارد. امیرالمؤمنین بارها می فرمود ای مردم در این عقیده (ولایت اهل بیت) باشید زیرا گناه در این عقیده آمرزیده است و ثواب در غیر و خارج این عقیده مردود. «الا من تاب و ءامن و عمل عملا صالحا فاولـٰئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما». فرمودند "من تاب و ءامن و عمل عملا صالحا" یعنی ایمان. OOOامیرالمؤمنین فرمود : « در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه کوهانی برای سواری دادن دارد و نه شیری برای دوشیدن». یعنی نگذار از تو سوء استفاده شود و تو قربانی مطامع و قدرت طلبی ها و جنگ قدرت دیگران شوی. نزاع های خیابانی از این دست اند. چند تا آدم ولگرد و شر درست کن با چاقو به جان هم افتاده اند تو را صننم! تقریبا همیشه دو طرف این دعواها مقصرند مثلا یکی با زبانش آنقدر لیچار بار دیگری کرده (یا معلم یا مدیری بچه کسی را کتک زده و توهین کرده) که طرف، آتش گرفته و عصبانی و دیوانه شده! تو را صننم این وسط! بلی اگر بتوانی در مراحل اولیه دعوا جلوی شعله ور شدنش را بگیری خوب است. اگر نه وقتی درگرفت به کناری برو. اینجا مرحله سوم امر و نهی است و اذن مجتهد برای دخالت نیاز است. مگر موردی باشد که یقین بدانی می دانی حق با کیست و مطمئن باشی که باید دخالت کنی. مثل اینکه کسی به حریم خانه و خانواده کسی تجاوز کند. OOOدر ورودی شهر اندیمشک جلوی کوی ولایت در پارکی که محل اسکان و چادر زدن و استراحت مسافران است نمازخانه مردانه را برداشته اند کرده اند کمپ ترک اعتیاد برای معتادان! و الآن مردان و زنان بصورت مختلط در یک نمازخانه نماز می خوانند! برادر یکی از شهدا این را به من نشان داد و گفت که به همه مسؤلین شهر هم گفته ام. ولی با وجود آنکه آن ها هم تعجب و قول رسیدگی داده اند ولی بعد از چندین ماه هیچکس هیچ کاری نکرده. و من خودم دیدم که روبروی همین پارک برهی اراذل و اوباش شب و نصف شب جمعند و مزاحم نوامیس مردم که آنجا از اتوبوس ها پیاده می شوند می شوند! حقیقتا کانکسی یا حداقل مأمور پلیسی برای نگهبانی در چنین جاهایی لازم است. قابل توجه نیروهای شریف و باغیرت انتظامی. مگر خودتان کاری کنید. OOOانسان باید در مواقع لازم و ضروری مال را فدای جان و جان را فدای ناموس کند. مال برمی گردد و ارزش آن را ندارد که جانت را برایش به خطر اندازی (منظورم جایی است که جدا خطر کشته شدن وجود دارد مثل آنکه کسی اسلحه بالای سرت گرفته باشد نه اینکه کسی بخواهد به زور بازو مالت را از تو بگیرد و کسی که وارد خانه ات شده برای دزدی که معلوم نیست دزد مال است یا جان یا ناموس! و یا تروریست هایی که گاهی مسافران اتوبوس ها را در جاده ها دستگیر می کنند. اینجاها باید به هر ترتیب تسلیم نشد).OOO بچه را نترسان از شکست و از محیط چون در درونش نهادینه و درونی می شود و در بزرگی ناخودآگاه ترسو و محتاط افراطی بار می آيد. و ببین با کی می رود و می آید و خانواده دوستش چگونه اند. OOO تا جایی که می توانی سعی کن دعوا نکنی و نشود ولی اگر به هر دلیلی زدندت کم نیار. مثلا اگر کسی یک سیلی زدت اگر تو هم یک سیلی محکم به او نزنی این ذلت است و مرگ بهتر از این ذلت است. OOOلباس زن پوشیدن توسط مرد هم اهانت به مقام زن است و هم نشانه پستی مرد. باید برافتد. OOO مسخره کردن اقوام بد است ولی تمسخر کفار و مشرکین بسیار هم عالی است و در قرآن آمده و امام (ره) نیز بسیار به تمسخر می گرفت دشمنان را. والسلام علیٰ من اتبع الهدیٰ عاشقان شهدای گمنام شهرستان اندیمشک www.velayat133.blogfa.com